بنال ای نی که من غم دارم امشب
نه دل سوز ونه هم دم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم یا هم از
غم چشم مرهم دارم امشب
همه چیزم زیادی میکند حیف
که یار از این میان کم دارم امشب
چو عصری امد از در گفتم ای دل
همه عیشی فراهم دارم امشب
ندانستم که بوم شام غمگین
به بام روز خرم دارم امشب
برفت و کوره ام در سینه افروخت
ببین اه دمادم دارم امشب
به دل جشن عروسی وعده کردم
ندانستم که ماتم دارم امشب
در امد یار و گفتم دم گرفتیم
دمم رفت و همه غم دارم امشب
به امیدی که گل تا صبح دم هست
به مز گان اشک شبنم دارم امشب
سر دل کندن از لعل نگارین
عجب نقشی به خاتم دارم امشب
اگر روئین تنی باشم به همت
غمی هم تای رستم دارم امشب
نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 20:48 موضوع | لینک ثابت
نگاهی کرده در افاق و ماهی کرده ام پیدا چه روشن ماهی وروشن بین نگاهی کردام پیدا به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا من ان بخت سپید خود که گم شد سالها از من در گوشه چشم سیاهی کرده ام پیدا به اهی کز دل اوردم گرفتم دامن همت خداوندا چه دامن گیر اهی کرده ام پیدا برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم کنون تا عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا گدای عشقم و ارز نیاز بی نیازی را بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا
نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 8:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من ندانم که کیم من فقط میدانم
که توئی شاه بیت غزل زندگیم
فهرست اصلی
دوستان
ترانه های پیشین
طراح قالب
POWERED BY